شام رو خوردیم، چای هم روی میزه و هنوز معلوم نیست بقیهٔ شب قراره چطور بگذره. یکی میگه فیلم ببینیم، یکی پیشنهاد بازی میده و بحث میرسه به همون سؤال همیشگی: «خب، چی بازی کنیم؟»
این بار میتونیم جاست وان رو امتحان کنیم؛ یه بازی با کلمهها که توش همه کمک میکنیم یکی از جمع جواب رو پیدا کنه. هر کس یه سرنخ مینویسه، ولی اگه سرنخ چند نفر یکی باشه، همهٔ نسخههای تکراری حذف میشن.
همین قانون ساده باعث میشه موقع نوشتن مکث کنیم. جواب «دریا»ست و میخوایم بنویسیم «آب»، اما یه لحظه فکر میکنیم: «نکنه بقیه هم همینو بنویسن؟»
این بازی به جمع ما میخوره؟
جاست وان یا Just One برای ۳ تا ۷ نفر طراحی شده و هر دستش حدود ۲۰ دقیقه طول میکشه. همه تو یه تیم هستیم و سعی میکنیم با کمک هم، کلمههای بیشتری رو درست حدس بزنیم. معرفی بازی در سایت ناشر
اگه از بازی با کلمهها و حدس زدن منظور همدیگه خوشتون میاد، احتمالاً باهاش راه میافتین. بخش بامزهاش هم وقتی شروع میشه که میفهمیم یه سرنخ برای نویسندهاش کاملاً واضح بوده، ولی بقیه اصلاً اونطوری بهش نگاه نکردن.
یه دور با هم بازی کنیم
فرض کن پنج نفریم و تو قراره جواب رو حدس بزنی. کلمهٔ این دور «چای»ه؛ چهار نفر دیگه میبیننش، ولی تو نمیدونی چیه.
هر کس بدون مشورت، یه سرنخ تککلمهای مینویسه. سرنخها اینها هستن:
- سماور
- قند
- استکان
- سماور
قبل از دیدن نوشتهها، چشمهات رو میبندی تا بقیه سرنخهاشون رو مقایسه کنن. هر دو تا «سماور» کنار میرن، چون تکراریان. حالا چشمهات رو باز میکنی و فقط «قند» و «استکان» جلوت هست.

احتمالاً میگی «چای» و جمع یه امتیاز میگیره.
اما دور بعد ممکنه همه بخوان سرنخی بنویسن که کمتر به ذهن بقیه میرسه. برای همین جواب، یکی مینویسه «خستگی»، یکی «صبحونه»، یکی «لبسوز» و یکی «مهمون».
این بار هیچ سرنخی حذف نمیشه، ولی جواب هم به اون راحتی پیدا نمیشه. کسی که «خستگی» نوشته، تو ذهنش از سر کار برگشته و یه لیوان چای ریخته. تو شاید با دیدن همون کلمه فقط یاد خواب بیفتی.
بعد از حدس، توضیحها شروع میشه: «من خستگی نوشتم چون وقتی میرسم خونه، اول چای میخورم.» یکی دیگه هم میگه: «من وقتی خستهام، حتی حوصله ندارم کتری رو روشن کنم!»
همین اختلاف برداشتهاست که هر دور رو متفاوت میکنه.
حالا خودمون بازی رو راه بندازیم
تو جعبهٔ اصلی، کارتهای کلمه، پایههای نوشتن و ماژیکهای پاکشونده هست. برای شروع، ۱۳ کارت جدا میکنیم و این مراحل رو پیش میبریم:
۱. یکی حدسزن میشه. کارت رو بدون دیدن نوشتهها رو به بقیه میگیره.
۲. کلمه مشخص میشه. روی کارت پنج کلمه هست؛ حدسزن با گفتن یه عدد از ۱ تا ۵، یکی رو انتخاب میکنه.
۳. بقیه سرنخ مینویسن. هر کس بدون مشورت، یه سرنخ تککلمهای میده.
۴. تکراریها حذف میشن. حدسزن چشمهاش رو میبنده تا نوشتهها مقایسه بشن و سرنخهای تکراری کنار برن.
۵. نوبت حدس میرسه. حدسزن چشمهاش رو باز میکنه و از روی سرنخهای باقیمونده، فقط یه جواب میده. میتونه نوبتش رو هم رد کنه.
سرنخ باید به جواب اشاره کنه؛ ترجمهٔ خود جواب یا کلمهای از همون خانواده مجاز نیست. مثلاً برای «کتاب»، «کتابفروشی» قبول نیست.
موقع حذف تکراریها، شکل مفرد و جمع یا شکلهای همخانواده هم تکراری حساب میشن. اگه هیچ سرنخی باقی نمونه، کارت همان دور کنار میره و نفر بعدی حدسزن میشه.
جواب درست یک امتیاز برای کل جمع داره. حدس اشتباه، کارت فعلی و کارت بعدی رو میسوزونه؛ رد کردن نوبت فقط کارت فعلی رو میسوزونه. اگه آخرین کارت رو اشتباه حدس بزنیم، در صورت امکان یکی از کارتهای بردهشده رو از دست میدیم. بعد نفر کناری حدسزن میشه و دور بعد شروع میشه.
برای جمعهای سه یا چهار نفره، طبق قوانین فعلی، هر سرنخدهنده دو سرنخ متفاوت مینویسه. راهنمای رسمی بازی و امتیازدهی
وقتی کارتها تموم شدن، جوابهای درست رو میشمریم. دست بعد میتونیم تلاش کنیم رکورد همین جمع رو بهتر کنیم.
بازی رو نداریم؟ با کاغذ امتحانش کنیم
برای آشنا شدن با روش بازی، میتونیم یه نسخهٔ خانگی با کلمههای فارسی بسازیم. این پیشنهاد ما برای امتحان کردن ایدهٔ بازیه و کارتهای نسخهٔ اصلی رو نداره.
چند تکه کاغذ و خودکار کافیه. روی هر کاغذ یه کلمه بنویسیم، تا بزنیم و قاطی کنیم. برای شروع، این کلمهها رو داریم:
بارون، بستنی، سینما، سفر، گربه، امتحان، دریا، پیتزا، آسانسور، عروسی، فوتبال و تاکسی.

اینجا هر کاغذ فقط یه کلمه داره؛ پس انتخاب عدد رو حذف میکنیم. حدسزن یه کاغذ برمیداره و بدون نگاه کردن، به بقیه میده. سرنخها رو هم روی کاغذهای جدا مینویسیم و تکراریها رو برمیگردونیم تا دیده نشن.
برای این دست آزمایشی، فقط تعداد جوابهای درست رو بشمریم. چند دور که بگذره، میتونیم کلمههای مخصوص جمع خودمون رو هم اضافه کنیم: اسم یه محله، یه غذای محبوب یا شهری که با هم رفتیم.
حالا برای اولین دست آمادهایم: کلمهها رو بنویسیم، کاغذها رو قاطی کنیم و حدسزن رو انتخاب کنیم. بعد از اولین جواب، تازه معلوم میشه چقدر سرنخهای همدیگه رو میفهمیم؛ و احتمالاً همونجا یکی میگه: «یه دور دیگه بریم، این بار بهتر مینویسم.»