«اینجا معمولاً چی میپوشی؟»
«بستگی داره چقدر با صاحب مجلس نزدیک باشم.»
چند نفر سر تکون میدن، اما یکی از جمع هنوز داره توی ذهنش دنبال جواب میگرده. صاحب مجلس؟ یعنی مهمونی؟ عروسی؟ شاید هم مراسم ختم؟ نوبتش که برسه، باید طوری جواب بده که کسی نفهمه اصلاً نمیدونه دربارهٔ چه جایی حرف میزنن.
این موقعیت، ماجرای بازی جاسوس یا Spyfallه. همه یک مکان مشترک رو میدونن، جز یک نفر. بقیه میخوان جاسوس رو پیدا کنن و جاسوس سعی میکنه از لابهلای حرفها، مکان رو بفهمه. هر سؤال میتونه هم کمک باشه، هم یک اشتباه که جواب رو لو میده.
نسخهٔ اصلی برای ۳ تا ۸ نفر طراحی شده و زمان معمول هر دورش ۸ دقیقهست. معرفی بازی در سایت ناشر
یه دور توی عروسی بازی کنیم
فرض کن شش نفریم. پنج نفر میدونن مکان این دور «عروسی»ه، ولی سارا فقط میدونه جاسوسه. هیچکس هم از نقش بقیه خبر نداره.
علی از مریم میپرسه:
«اگه دیر برسی، چی رو ممکنه از دست بدی؟»
مریم میگه: «بستگی داره چقدر دیر برسم؛ شاید غذا رو.»
سارا با خودش فکر میکنه: پس یه جاییه که غذا میدن. هنوز انتخابهای زیادی داره؛ مهمونی، رستوران، عروسی…
حالا مریم از رضا میپرسه:
«اینجا بیشتر نشستی یا سرپایی؟»
رضا جواب میده: «اولش نشستم، بعدش بستگی داره آهنگ چی بذارن.»
همین یک جمله، حدسهای سارا رو محدودتر میکنه. احتمالاً مهمونیه؛ ولی چه جور مهمونی؟

نوبت رضاست که از سارا بپرسه:
«معمولاً دست خالی میای اینجا؟»
سارا چند لحظه مکث میکنه و میگه: «نه دیگه، آدم یه چیزی میاره.»
جوابش میتونه درست باشه. اما زیادی کلیه و جمع حالا میخواد بیشتر ازش سر دربیاره. سارا هم باید سؤال بعدی رو طوری انتخاب کنه که اطلاعات بگیره، بدون اینکه معلوم بشه هنوز دنبال اسم مکانه.
مثلاً میپرسه: «اینجا بچهها هم میان؟»
کسی که جواب رو میدونه شاید این سؤال رو عادی ببینه؛ شاید هم پیش خودش بگه: «چرا همچین چیزی پرسید؟»
بازی از همین برداشتهای متفاوت جلو میره.
سؤال خوب، چقدر از جواب رو میگه؟
در مثال عروسی، سؤال «عروس کی میاد؟» تقریباً کار جاسوس رو تموم میکنه. اما «اینجا خوش میگذره؟» هم ممکنه جوابهایی مثل «آره» و «بستگی داره» بگیره که کمک زیادی به شناختن بازیکنها نمیکنن.
بین این دو، سؤالهایی هست که میشه دربارهشون حرف زد:
- «وقتی میرسی، اول دنبال کی میگردی؟»
- «اینجا بیشتر عکس میگیری یا حرف میزنی؟»
- «اگه زود بری، کسی متوجه میشه؟»
جوابها الزاماً شبیه هم نیستن. یکی در عروسی مستقیم سراغ میز غذا میره، یکی دنبال دوستهاشه و یکی هم هنوز نرسیده، وارد عکس خانوادگی شده!
همین تفاوت، جا برای شک و گفتوگو میسازه. یک جواب عجیب میتونه از جاسوس بیاد، یا از کسی که تجربهاش با ما فرق داره.
نوبتها چطور جلو میرن و کی برنده میشه؟
در قواعد اصلی، یک نفر از بازیکنی مشخص سؤال میپرسه. کسی که پاسخ داده، سؤال بعدی رو از نفر دیگری میپرسه؛ نمیتونه بلافاصله سؤال رو به همان نفر قبلی برگردونه. برای هر نوبت هم یک سؤال داریم، بدون سؤال پیگیری. دفترچهٔ قواعد بازی
هر بازیکن یک بار در هر دور میتونه درخواست رأیگیری علیه یک نفر بده. برای متهمکردن، همهٔ بازیکنهای دیگر باید موافق باشن. پیداکردن جاسوس، برد بقیهست؛ متهمکردن یک فرد بیگناه، برد جاسوس. اگر توافق نشه، بازی ادامه پیدا میکنه.
جاسوس هم میتونه پیش از شروع رأیگیری، خودش رو معرفی کنه و یک بار مکان رو حدس بزنه؛ حدس درست یعنی برد و حدس اشتباه یعنی باخت. در پایان زمان، اگر جمع نتونه جاسوس رو با توافق لازم پیدا کنه، جاسوس برنده میشه. قواعد پایان دور
برای دستهای اول میتونیم فقط برد هر دور رو ثبت کنیم؛ امتیازدهی کامل نسخهٔ اصلی در دفترچه آمده.
جعبهٔ بازی رو نداریم؟ یک نسخهٔ خانگی بسازیم
برای امتحانکردن ایده، میتونیم نسخهٔ خانگی پیشنهادی با مکانهای آشنا آماده کنیم. این نسخه کارتها و نقشهای جعبهٔ اصلی رو نداره.
برای جمع ششنفره، هر بسته شش کاغذ هماندازه داره: روی پنجتاش یک مکان یکسان مینویسیم و روی یکی «جاسوس».
مثلاً چند بسته با این مکانها بسازیم:
عروسی، صف نونوایی، آرایشگاه، مطب، کلاس درس و ایستگاه قطار.

کاغذها رو یکشکل تا بزنیم و هر بسته رو جدا نگه داریم. همه پیش از شروع، فهرست مکانهای احتمالی رو ببینن. موقع انتخاب بسته، نوشتهها نباید دیده بشن؛ کسی که بسته رو انتخاب میکنه هم ممکنه جاسوس بشه.
برای دور اول، یکی از بستهها رو بدون دیدن محتوا برداریم، کاغذهای داخلش رو قاطی کنیم و به هر نفر یکی بدیم. هر کس نوشتهٔ خودش رو میبینه و کاغذ رو میبنده. حالا تایمر رو میذاریم و سؤال اول شروع میشه.
بعد از روشدن نقشها، تازه حرفها معنی پیدا میکنن
فرض کن در یکی از دورهای بعد معلوم بشه سارا جاسوس نبوده؛ کسی جاسوس بوده که با اطمینان از آهنگ و غذا حرف میزده. سارا فقط سؤال «دست خالی میای؟» رو جور دیگری فهمیده بوده.
حالا جوابها رو از اول مرور میکنیم:
«پس تو از همون حرف غذا فهمیدی کجاییم؟»
«نه، تا بحث آهنگ شد فکر میکردم رستورانه!»
این چند دقیقهٔ بعد از بازی هم بخشی از لذتشه؛ میفهمیم هر کس از یک گفتوگوی مشترک، چه برداشتی داشته.
برای شروع، چند مکان آشنا و یک دور آزمایشی کافیه. کاغذ رو که باز کردیم، یا مکان رو میدونیم یا باید از حرفهای جمع پیداش کنیم. بعد یکی میپرسه: «خب، تو معمولاً با کی میای اینجا؟» و بازی راه میفته.